به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید××××× تامبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من
تو که نیستی این دل من
همش از چشات میخونه
گرمی اون بوسه ی آخر
باز روی لبم میمونه
میمونه و باز میخونه
این دلم شده دیوونه
تو بیا بازم نگاه کن
که شده اشکام روونه
اما طعنه زد این دل
گفت که عاشقی همینه
+
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 4:5 PM توسط علی
|
درباره
سلام من علی هستم.جوانی که با عنایت پروردگار25 بهار از عمرم را سپری کرده ام, در دیار سهراب چشم گشوده ام, شور و شوق کویر پهنای سینه ام را می گشاید, بر آنم تا با روزنه ی حجم سبز صمیمانه با شما باشم. با تمام وجود منتظر قدوم سبزتان هستم. از نظرات سازنده ی خودتون منو بی بهره نظارین. یا علی