سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
|
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9) |

صدای آب می آید
۱۵مهرماه سالروزتولد عارف آب زمین ودرخت
![]() |
![]() |
|
پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر. درگذشت پدر در سال 1341 مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت. مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان. در دبيرستان نقاشي کار جدي تري شد.زنگ نقاشي نقطه ي روشني در تاريکي هفته بود...(هنوز در سفرم صفحه۱۲) ...در چنين شهري (کاشان)ما به آگاهي نمي رسيديم.اهل سنجش نمي شديم.در حساسيت خود شناور بوديم.دل ميباختيم.شيفته ميشديم و آنچه مي اندوختيم.پيروزي تجربه بود.آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي.به شهر بزرگي آمده بودم.اما امکان رشد چندان نبود...(هنوز در سفرم-صفحه ۱۲) سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت. ...دوران دگرگوني آغاز ميشود.سال ۱۹۴۵ بود.فراغت در کف بود.فرصت تامل به دست آمده بود.زمينه براي تکانهاي دلپذير فراهم ميشد...(هنوز در سفرم) آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد. ...شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم.مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشيد.الفباي شاعري را او به من آموخت...(هنوز در سفرم) ...دل به کف عشق هر آنکس سپرد جان به در از وادي محبت نبرد زندگي افسانه ي محنت فزاست زندگي يک بي سر و ته ماجراست غير غم و محنت و اندوه و رنج نيست در اين کهنه سراي سپنج سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد. ...آنروز شيباني چيزها گفت.از هنر حرفها زد.ون گوگ را نشان داد.من در گيجي دلپذيري بودم.هر چه ميشنيدم تازه بود و هر چه ميديدم غرابت داشت. شب بود که به خانه بر ميگشتم من آدمي ديگر بودم.طعم يک استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم...(هنوز در سفرم) در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد. ...جهالن آسوده خوابيده است فرو بسته است وحشت در به روي هر تکان.هر بانگ چنان که من بر روي خويش... سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه. ...در کاخ مرمر شاه از او پرسيد:به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است؟ سهراب جواب داد :خير قربان وشاه زير لب گفت:خودم حدس مي زدم...(مرغ مهاجر صفحه ??) تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد. فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد. سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد : ...از پدرم نامه اي داشتم . در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه ي نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر. و اندوهيچه گران رو کرد:نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم... ...وقتي که پدرم مرد. نوشتم: پاسبانها همه شاعر بودند. حضور فاجعه.آني دنيا را تلطيف کرده بود.فاجعه آن طرف سکه بود و گر نه من ميدانستم و ميدانم که پاسبانها شاعر نيستند. در تاريکي آنقدر مانده ام که از روشني حرف بزنم... تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد. تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد. تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد. سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون. سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ... به سراغ من اگر مياييد نرم و آهسته بياييد مبادا که ترک بر دارد چيني نازک تنهايي من ...کاشان تنها جايي است که به من آرامش ميدهد و مي دانم که در آنجا ماندگار خواهم شد.... ...و سهراب ماندگار شد. مرجع:http://www.sohrabsepehri.com
|